نویسنده : فرهاد پیغامی حاجی کرد(دانشجوی دانشگاه علمی-کاربردی)
امروز پنج شنبه 6/3/89 است . ساعت 15/5 دقیقه برای انجام فریضه نماز صبح از جا بر خاستم و بعد از ادای نماز صبح طبق معمول هر روز برای خریدن دو عدد نان بربری به سمت نانوایی سر خیابان رفتم و دیدم که نانوایی خلوت است و پول را دادم و دو عدد نان گرفتم و بعد از آن به مغازه سر کوچه رفتم و مقداری خرید کردم و به سمت خانه برگشتم. شاید تعجب کنید که
این ساعت از روز آیا مغازه ها باز است بله این مغازه از ساعت 30/5 باز می کند .
این ساعت از روز آیا مغازه ها باز است بله این مغازه از ساعت 30/5 باز می کند .
پس از امدن به خانه و پوشیدن لباس های ورزشی به سمت پارک که در محله وجود داشت رفته به اتفاق دیگر اهالی محل نرمش به همراه ورزش را شروع کردیم و به علت مجاورت پارک با کلانتری 161 ابوذر، مثل هر روز درب دژبانی کلانتری شلوغ بود و افراد مراجعه کننده منتظر بودند تا ساعت اداری شروع شود تا به دادخواست و شکایات انها رسیدگی شود .
پس از پایان ورزش به اتفاق یکی از بچه های محل به سمت خانه راه افتادیم تا اینکه به منزل رسیدم دیدم پیرزنی در کوچه زنگ خانه های محل را می زند و در خواست کمک می کند بالاخره کلیدرا به در انداختم و وارد خانه شدم . همسرم صبحانه را اماده کرده بود . به اتفاق سایر اعضای خانواده صبحانه را میل نمودیم و پس از آن هر کس به دنبال کار خودش رفت من نیز به سمت کتاب های درسی خود رفتم و سپس گزیده های اخبار شبکه یک ساعت 9 و بعد از آن شبکه خبر را نگاه کردم و تلویزیون را خاموش کردم . امروز مصادف بود با وفات حضرت ام البنین مادر حضرت عباس همان زنی که فرزندی با ادب از حیدر کرار امیر مومنان به دنیا اورد و آن چنان فداکاری نمود که فدای ادب نام گرفت به خاطر همین موضوع نیز کتابی در قفسه های کتابخانه بود که برداشتم مقداری از صفحات آنرا مطالعه نمودم از آنجایی که کلاس های دانشگاه امروز تعطیل بود طبق هماهنگی از قبل با حسین به دیدن یکی از دوستان که تازه خدای متعال به آنها فرزندی عطا کرده بود رفتیم در بین راه من مقداری گل و شیرینی از گلفروشی و قنادی خریدم تا اینکه به ادرس مذکور رسیدیم. زنگ خانه را حسین زد و بعد از باز شدن در و خوشامد گویی از طرف پدر، وارد خانه شدیم و دیدیم که خدا به این خانواده پسری عطا نموده است . حسین پرسید نامش چیست ؟گفتند هنوز نامی انتخاب نکرده ایم. من گفتم علی جان امروز روز وفات ام البنین است پس بهتر نیست نام فرزند رشید ایشان را بر فرزندت بگذاری ؟ ایشان نیز به اتفاق اهل خانواده محترمشان از این اسم استقبال کردند و نام این کودک قرارشد عباس باشد . بنا به درخواست مادر عباس قرار شد مراسمی نیز به عنوان شام غریبان برای خانم ام البنین در خانه عباس تازه متولد شده گرفته شود و این کودک نیزاز همان آغاز با اهل بیت عصمت و طهارت گوش و دلش و سیرتش اشنا باشد . قرار بر این شد از ساعت 17 تا نماز مغرب و عشاء برنامه عزاداری برای مادر قمر بنی هاشم برقرار باشد و قرار شد به اعضای هیات توسط پیامک اطلاع رسانی شود و این کار نیز توسط دوستان روابط عمومی هیات انجام شد و طبق برنامه قرار بود که منبری هیات در گوش عباس آقا اذان و اقامه بگوید . بالاخره مراسم شروع شد با تلاوت قرآن مجید و سخنرانی و روضه خوانی که روضه خوان از حضرت عباس شروع کرد وبه مادر آن حضرت وصل نمود و مجلس پر از شور و غوغایی شد . در این میان علی آقا به درخواست قبلی بچه ها کودک را اورد و او شروع به گریه کرد که به یاد لحظه گریه کردن کودک ششماهه حسین افتادم در بیابان کربلا حسین دنبال آب بود . بالاخره مراسم عزاداری به پایان رسید و خانواده عباس نیز از ما تشکر کردند و چون نزدیک زمان مغرب و عشاء بود پس از پذیرایی مختصر جهت اقامه نماز مغرب و عشاء به سمت مسجد ابوذر رفتیم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر