نویسنده : ر. ش(دانشجوی دانشگاه علمی- کاربردی)
چشم ها را باز می کنم و در تفکر آنچه باید دید تمام ذهن خود را آرام می کنم و از این آرامش در وجودم به زندگی سلام می کنم و شروع یک روز بسیار خوب، تنی عاری از خستگی و روحی سبک و جسمی که باید از آنچه که به او می دهیم توان بگیرد و بعد به راه می افتم به سوی روزی که باید با آن دوست باشم . از پیچ و خم زیبایی و خنک و دوست داشتنی کوه های سر
به فلک کشیده و استوار البرز پایین می آیم . نسیمی که از بیرون به درون اتومبیل می آید بی شک هر انسانی را مدهوش می کند. نیم نگاهی به شهرغول پیکر که در عمق خود لطافت و در ظاهر خود خشم را به نمایش می گذارد و من زیر لب زمزمه کنان که با تو دوست خواهم بود در دلش جای می گیرم . آری زندگی امروز شروع شد و من دارم با او دست و پنجه نرم می کنم محل کار خود را وارسی کرده و برنامه ریزی می کنم و شروع به کار و چقدر زیباست کار کردن نمایشی از قدرت انسان در برابر زندگی و عرض اندامی در برابر آن و به روزگار که در نهایت امروز هم یکی پیروز می شود که بی شک من هستم . هنوز در تفکر پیروزی غرق نشده ام که جسم خود را کم توان می بینم ونیم نگاهی به ساعت دیواری و این یعنی باید نیرو گرفت . روحم خسته و جسمم ناتوان است ، هر دو را باید جانی دوباره داد و این یعنی بهترین لحظه روز . زمان با لبخند به من می فهماند که گذر عمر چقدر زیبا و قدرتمند است و من ناتوان از این که لحظه ای بتوانم آن را متوقف کنم . با این تفکرات به محل کار دوم می روم و دوباره شروع می شود. باید تمام شهر و دنیا را چک کنم. بله اینجا نبض خبر است خبرگزاری بزرگ فارسی زبانان دنیا و من هر چه بیشتر می خوانم کمتر می فهمم و کمتر می توانم خود را وفق دهم و این تمام تفکر من را به هم می زند که بد باشم یا خوب و در این بین خود را در شهر پر هیاهو و شلوغ می یابم که به طرف آرامش می روم . زمان به سوی خانه رفتن یکی از زیباترین لحظه های روز است جایی که همیشه خوب است واین روز من است .
به فلک کشیده و استوار البرز پایین می آیم . نسیمی که از بیرون به درون اتومبیل می آید بی شک هر انسانی را مدهوش می کند. نیم نگاهی به شهرغول پیکر که در عمق خود لطافت و در ظاهر خود خشم را به نمایش می گذارد و من زیر لب زمزمه کنان که با تو دوست خواهم بود در دلش جای می گیرم . آری زندگی امروز شروع شد و من دارم با او دست و پنجه نرم می کنم محل کار خود را وارسی کرده و برنامه ریزی می کنم و شروع به کار و چقدر زیباست کار کردن نمایشی از قدرت انسان در برابر زندگی و عرض اندامی در برابر آن و به روزگار که در نهایت امروز هم یکی پیروز می شود که بی شک من هستم . هنوز در تفکر پیروزی غرق نشده ام که جسم خود را کم توان می بینم ونیم نگاهی به ساعت دیواری و این یعنی باید نیرو گرفت . روحم خسته و جسمم ناتوان است ، هر دو را باید جانی دوباره داد و این یعنی بهترین لحظه روز . زمان با لبخند به من می فهماند که گذر عمر چقدر زیبا و قدرتمند است و من ناتوان از این که لحظه ای بتوانم آن را متوقف کنم . با این تفکرات به محل کار دوم می روم و دوباره شروع می شود. باید تمام شهر و دنیا را چک کنم. بله اینجا نبض خبر است خبرگزاری بزرگ فارسی زبانان دنیا و من هر چه بیشتر می خوانم کمتر می فهمم و کمتر می توانم خود را وفق دهم و این تمام تفکر من را به هم می زند که بد باشم یا خوب و در این بین خود را در شهر پر هیاهو و شلوغ می یابم که به طرف آرامش می روم . زمان به سوی خانه رفتن یکی از زیباترین لحظه های روز است جایی که همیشه خوب است واین روز من است .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر